|
سلام... من از سفر برگشتم... جای همه اونایی که عاشق طبیعتن خالی....عجب طبیعت بکری...
2 تا جای توریستی داره که ملت از همه جای دنیا میان.... ۱- قلعه حسن صباح (حسن صباح موسس سلسله اسماعیلیان بوده و حدود 35 سال اونجا زندگی میکرده و از اونجا دارو به تمام نقاط ایران میفرستاده.ارتفاع قلعه حدود 2100 متره. برای رفتن بالای قلعه باید حدود 700 تا پله بری. یه تونل داره که محل دیده بانی بوده...)
۲- دریاچه اُوان (وقتی همینجوری پیچ کوهها رو رد میکنی باورت نمیشه که پایین یکی از کوهها یه دریاچه خیلی قشنگ هست)
خلاصه که واقعا جاتون خالی بود.... براتون سوغاتی هم آوردم...آلو و تمشک....بفرمایین...
حیفم اومد که طبیعت قشنگشو نبینین....وا3 همین یه چند تا عکس واستون گذاشتم....اگه خوشتون اومد و پایه شدین یه برنامه بریزیم همه با هم دسته جمعی بریم....
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 22:16 توسط یه جوون م3 خودت |
میلاد حضرت علی اکبر (ع) و روز جوان مبارک... جواني، آغاز شكفتن است. جواني، ميلاد دوباره انسان است. جواني، موهبتي از جانب خداوند است. جواني، دوره طوفاني عمر است. جوان، كانون شور و هيجان، مركز نشاط و سلامت، قلب تپنده و سرمايه آينده يك ملت است؛ پس بايد هميشه، دريچه هاي «شهود» را بر روي جوان باز نگاه داشت و فانوس «ايمان» را به دست او داد و گلهاي لبخند را به او تعارف كرد. جوان در نگاه احاديث و بزرگان
غافل منشين نه وقت بازي است وقت هنر است و سرفرازي است دانش طــلب و بــزرگي آمــوز تـا به نگــــرنـــد روزت از روز چون شير به خود سپرشكن باش فرزند خصــال خويشتــن باش دولـت طـــلبي سبــب نگهدار با خلـــق خــدا ادب نــگهدار و آن شغل طلب ز روي حــالت كــز كـرده نبـــاشدت خجالت ميكـوش بــهر ورق كه خواني كان دانـــش را تمــام دانــي
لطفا نظراتتون رو تو پست پایین بذارین...ممنون... + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 12:4 توسط یه جوون م3 خودت
واما پست ویژه : مقارن شدن روز جوان با روز میلاد یه دوست عزیز ... یه دوستی که از پاییز سال ۸۳ تا حالا با هم هستیم...میشه چند سال؟؟؟؟نزدیک ۴ سال... حال میخوام براش یه جشن کوچولو بگیرم...اگه دوست دارین شما هم تو این جشن شرکت کنین....فقط قوانین رو رعایت کنین: 1- ورود به جشن برای عموم آزاده... 2- لطفا موبایلا رو دم در تحویل بدین...(والا بعدا حوصله نداریم عکس و فیلم مراسم رو همه ملت با این بلوتوثا ببینن) 3- کادو فراموش نشه... 4- خب حالا با خیال راحت تشریف بیارین...از همین الان تولد شروع شد...
تولدت عزیزم پر از ستاره بارون پر از بادکنک و شوق ، پر از ستاره بارون
یه کیک خیلی خوش طعم ، با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من
ممنونم از تشریف فرماییتون...جشن ما رو مزین کردین... + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 11:30 توسط یه جوون م3 خودت |
سلام... اول از همه عذرخواهی میکنم برای دیر شدن این پست...ببخشید وقت نبود تند تند نوشتم.... بعدشم یه عذرخواهی به همه اونایی که میان سر میزنن و میگن این چه مدیریتیه!!!! واقعا من به عنوان مدیر این وبلاگ کوچولو شرمنده ام...آخه این چه وضع مدیریته وبلاگه؟؟؟؟؟؟!!!!!چرا اینجا هر ده قرن یه بار آپ میشه؟؟؟؟؟!!!!(برگرفته از کامنت یه دوست گل)آخه آدم درسشو خونده باشه و اینجوری مدیریت کنه دیگه آخرشه...اینا همش برمیگرده به ضعف سیستم آموزشی دانشگاها....والا!!!...تقصیر من که نیست....معلوم نیست تو این 4سال چی یادمون دادن....خب دیگه گله و شکایت بسه....سعی میکنم به جای 60 سال یه بار هفته ای یه بار آپ کنم که در نتیجه من راضی تو راضی همه راضی... حتما میدونین که سه شنبه 15/5 ساعت 17 مراسم یادبود زنده یاد خسرو شکیبایی عزیز برگزار شد...اونم کجا اریکه ایرانیان...مراسم به همت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و موسه نسل آفتاب برگزار شده بود....
اندر احوالات ورود به سالن خب از اونجایی که مراسم اعلام عمومی شد و چندین بار تو تیلیویزیون خودمون تبلیغ کردن همه فکر کردن که هر کی دوست داشته باشه میتونه بره...از جمله خود من ...حالا بگذریم که قرار بود با یه رفیق فابریک برم که نامردی نکرد و گفت نه نمیتونم بیام....آخه...خب ولش کن...حالا بهش میگم که جاش خیلی خالی بود....یعنی جای همتون خالی بود....ساعت 4 روبروی سالن منتظر بودم ...دیدم چند نفرم اونجا هستن....کم کم خبردار شدم که مراسم دعوتیه...یعنی هرکی کارت دعوت داره راش میدن....کلی شاکی شدم که آخه اگه مراسم دعوتیه پس چرا اینقدر تبلیغ کردن....دعوت که دیگه تبلیغ نداره....هرکی کارت داشته باشه خودش خیلی با شخصیت راس ساعت 5 میره دیگه.....حالا من از این سر تهرون کوبیدم رفتم اون سرش(البته خیلی هم سخت نبودا چون با بابام جونم رفتم) که برم مراسم اونم اونجوری....خواستم پاشم بیام دیدم خیلی ضایع س....گفتم یه چند دقیقه وایسم بعد برم خونه....خلاصه تو این یه ساعت هنرمندا اومدن و از روی فرش قرمز کاملا اسکرت شده رفتن تو سالن....اصلا خبری از اون شلوغی مراسم خاکسپاری نبود....حدودا سی چهل نفر رفته بودن جلو تا از نزدیک هنرمندا رو ببینن....منم که حالم حسابی گرفته شده بود همون عقب وایساده بودم .... آقای اینانلو ، همایون فال ، رحمان رضایی ، اصغر همت ، امین حیایی و همسرش ، رضا رویگری رو دیدم که رفتن تو سالن... بعدش ساعت 4:50 خانواده زنده یاد شکیبایی اومدن...همسرش ، پوریا و چند نفر ا ز فامیلاشون.... ساعت گذشت و شد 5:30 ...یه وقت نگین چقدر الاف بودم که وایسادما...حس و حال برگشتن نداشتم...پس یعنی یه جورایی همون الاف بودم....البته اگه بخوایم شعاری به قضیه نگا کنیم من به خاطر عشق به هنر و هنرمند محبوب خسرو شکیبایی اونجا بودم...بله...این درست تره... حالا ساعت 5:30 یهو یادشون افتاد گفتن اونایی که کارت ندارن میتونن برن تو سالن...اینجا بود که هل دادنای ملت شروع شد....جوری که انگار فشار قبر و حس میکنی....بالاخره رفتم تو سالن... (این پرانتز وا3 خاطر پذیرایی باز شد...همینجوری که می رفتیم تا به سالن برسیم یه آب پرتقال و یه شیرینی گل محمدی بهمون میدادن+ دو تا شماره تاریخ گذشته از مجله نسل آفتاب که مال امیررضا خادمه) رفتیم تو سالن کنسرت و همایش اریکه ایرانیان.... اندر احوالات داخل سالن حدود 1000 نفر تو سالن بودن...چند نفری هم سر پا وایساده بودن که جزء اونا میشد رسول خادم رو دید... با خوندن قرآن و پخش سرود ملی مراسم شروع شد و بعدش آقای اینانلو با اون صدای پرطنین و ردیفش اومد صحبت کرد....مجری مراسم بود....گفت خارج از کنداکتور همه به احترام زنده یادان خسرو شکیبایی و ابوطالب طالبی یک دقیقه بایستیم و فاتحه براشون بخونیم....اولای مراسم یه کم راجع به ابوطالب طالبی صحبت کردن...ایشون قهرمان سابق کشتی بودن که حدود 8 مدال جهانی و المپیک داشتن....توی المپیک مکزیکوسیتی مدال طلا رو بدن ولی بعد از 30 دقیقه به خاطر نفوذ روسها مدال طلا رو به کشتی گیر روسی میدن و به ایشون مدال برنز میدن...30 سال آخر عمرشون بیماری روحی داشتن...یه مصاحبه قدیمی ازشون پخش کردن که گفتن یه کارگاه رفوگری راه انداختن....واقعا تاسف بار بود....قهرمان کشتی به خاطر گذران زندگی کارگاه رفوگری فرش داشته باشه....بگذریم...چون واقعا درد آوره.... یه چند نفری هم اومدن پشت تریبون صحبت کردن...از جمله امیررضا خادم و رجبی معمار(مدیر شبکه تهران) و کیومرث پوراحمد که کلی از اخلاق عمو خسروی مهربون تعریف کرد و از اتوبوس شب گفت.... یه تیزر هم پخش کردن که عمو خسرو پارسال برای سالروز درگذشت مرحوم تختی خونده بودن...فوق العاده بود....بازم همون صدای گرم و مهربون عمو خسرو... به قول آقای اینانلو 2 تا سورپیریز(همون شگفتانه رشیدپوری) هم برامون داشتن: 1- گفتگوی تلفنی زنده با عبدالله موحد کشتی گیر سابق تیم ملی که الان امریکاست . 2- گفتگوی تلفنی زنده با جمشید مشایخی . اما به نظر من مهمترین سورپیریز اجرای زنده مختاباد با گروهش بود....گروه مختاباد با پیانو و دف و تنبک اومده بودن و 3 تا آهنگ برامون اجرا کردن....چقدر عالی بود....کاملا مناسب با فضا اجرا کردن.... با ما بودی بی ما رفتی....این یکی از اون آهنگا بود....و اما نکته مهم اینجا بود که مختاباد به صورت افتخاری اجرا کرد...اونم به خاطر این دو عزیز سفرکرده...البته اریکه ایرانیان هم رایگان سالن رو در اختیار برگزار کننده ها قرار داده بود.... آخر سر هم بعد از پخش یه تیزر از عمو خسرو از خانواده عمو خسرو(همسرشون و پوریا) دعوت کردن بیان روی سن...یه تابلو بهشون دادن...بعد پوریا صحبت کرد و تشکر کرد از برگزار کننده های مراسم وهمه اونایی که تو این مدت تنهاش نذاشتن...و همینجا مراسم تمام شد... اندر احوالات خروج از سالن موقع بیرون رفتن یک شخصیت مهم و برجسته رو دیدم که کلی با دیدنش ذوق کردم.... اونم کسی نبود جز....حامد جوادزاده....داشت با آقای اینانلو گپی میزد و خودشو معرفی میکرد...عرض ادبی کردم و فکر کنم اونم کلی خوشحال شد....آخه کسی نمیشناختش...هیشکی نمی دونست که بهترین سردبیر خاورمیانه اونجاس... حالا خودتون پیدا کنین پرتقال فروشو که حامد جوادزاده اونجا چیکار میکرد؟؟؟؟!!!! 1- جزء مدعوین بوده و خیلی باشخصیت رفته رو صندلیش نشسته.... 2- جزء غیر مدعوین بوده و به خاطر عشق به هنر و خسرو شکیبایی اونجا بوده... 3- برگزار کننده مراسم بوده و قرار بوده مجری سعید پورمحمودی باشه که هرچی وایسادن سعید نیومده(طبق معمول) و مجبور شدن آقای اینانلو رو بذارن برای اجرا.... 4- خودتون خلاقیت به خرج بدین و گزینه اضافه کنین... + نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 23:46 توسط یه جوون م3 خودت |
اگر اگر بتواني به خود متكي باشي آنگاه كه همه، به تو بدگمانند و در رفتارهايشان اين بدگماني را بروز مي دهند .اگر بتواني همه دستاوردهاي زندگي ات را يك جا جمع كني و در يك چشم بهم زدن همه را ببازي و ديگر بار از نوآغاز كني و از باخته ها شكوه نكني .اگر بتواني شكيبا باشي و در شكيبايي ات پايداري كني يا در روزگار دورويي ها و ريا ها دورويي نورزي و از ريا بپرهيزي يا منفور باشي و نفرت نيافريني و بكوشي كه خرمندانه تر سخن بگويي.اگر بتواني رويا ببيني اما برده حلقه بگوش روياهايت نشوي .اگر بتواني بينديشي اما فقط انديشيدن را هدف زندگي نداني .اگر بتواني در برابر كاميابي ها و ناكامي ها، اين دو شياد و فريب كار زندگي بي تفاوت بماني.اگر بتواني بشنوي كه نيرنگ بازان ، كلام حق تو را براي فريب ساده انگاران تحريف كرده اند يا نظاره گر همه آن چيز هايي باشي كه يك عمر براي ساختن آنها كوشيده ايي و اكنون با ابزار هاي فرسوده بايد آنها را باز سازي كني .اگر بتواني قلب و روح خويش را پس از آنكه دير زماني است كه از تو گسسته اند به فرمان آوري و همچنان به فرمان داشته باشي هرچند كه جز اراده كه مي گويدت" پايداري كن " هيچ نمانده باشد .اگر بتواني با فرودستان سخن بگويي با فروتني و با شاهان همگام شوي بي آنكه زير دستان را از ياد ببري.اگر نه دشمنانت و نه دوستانت قادر به رنجاندنت نباشند.اگر همه به تو تكيه داشته باشند و تو به هيچكس .اگر بتواني هر دقيقه باز نايافتني ات را با شصت ثانيه تلاش ارزشمند پر كني .آنگاه :همه دنيا و هر آنچه در آن است از آن تو خواهد بود. و فراتر از اين فرزندم ، تو را " انسان " مي توان ناميد. نوشته " روديار كيپلينگ " برنده جايزه نوبل ادبي سال 1907 ترجمه دكتر ابوالقاسم تفضلي+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387 21:4 توسط یه جوون م3 خودت |
|